خبرگزاری مهر_مجله مهر: واژه دوست داشتنی مسجد از جایی برای همه ما خواستنیتر میشود که همه نشانههای نوستالژیک نسل ما را داشته باشد. مثل یک حیاط بزرگ، یک حوض فیروزهای که دورتا دورش را شمعدانی گرفته باشد با یک شبستان دلگشا تا بچههای قد و نیم قد توی آن بدوند و صدای خندههایشان همهجا را پر کند و در نهایت ریش سفیدهای مهربانی که وجودشان سراسر اصالت است و اعتبار... پیرمردهای امروز و جوانهای دیروز که همه اتفاقات بزرگ این سرزمین را دقیقا توی همین صفهای نماز جماعت رقم زدند.
گاهی با راه انداختن یک صندوق کوچک قرض الحسنه، گاهی با رد و بدل کردن اعلامیههای امام در انقلاب ۵۷ و گاهی با جمعکردن کمکهای مردمی پشت جبههها در هشت سال جنگ تحمیلی و اعزام نیروها برای مبارزه.... پیرمردهای مهربانی که وقتی پای حرفشان بنشینی هنوز هم این جمله امام خمینی را برایتان تکرار میکنند: «مسجد سنگر است» ریش سفیدهایی که هر قدر هم گرد سالخوردگی روی محاسنشان نشسته باشد و جسمشان خستهتر از قبل باشد اما حال و هوایشان همان حال و هوای سالهای ۵۷ و دهه ۶۰ است.
«حاج آقا ستاری» یکی از همین مردهای سالخورده بود... یک پدر دوست داشتنی که در بزنگاه جنگ تروریستی امریکاییها با وطنفروشان داعش مسلک روز ۲۰ دی ماه ۱۴۰۴ به اندازه خودش در راه حفظ امنیت کوچهها و خیابانهای شهر راهی خانه خدا شد تا مسجدی که سنگر تمام این سالهایش بوده خالی نماند و راه را برای بیحرمتی و جولان آشوبگران دشوار کند.
مرد مهربانی که در نهایت در میانه مسیر با ضرب گلولههای اغتشاشگران و قصابان بیوطن همقدم با رفیق ۴۰ سالهاش در راه مسجد به شهادت رسید تا سرانجام خدا را در مسیر سنگر چهل سالهاش ملاقات کند... مرد بزرگی که حالا بعد از نزدیک به ۲۰ روز هنوز دخترش منتظر است تا پدر دوباره از راه برسد و این بار دستها و پاهای او را بوسه باران کند.


نظر شما